حرف دیگرم این که مبادا دورۀ آرمانهای بزرگ برای ما گذشته باشد ! چون هم اکنون بزرگترین آرزوی یک شهرنشین متمدن (!)که به دست جادویی غرب لمس شده است ، داشتن خانه ای است و مقامی امن و آرامشی . و دیگر هیچ . تنها فرق این همشهری با آن دیگری ، در این که یکی به خانه ای چهار اطاقه راضی است با ماشینی و تلویزیونی ، و دیگری به کاخی اشرافی و میلیونها در بانکی . و آیا این شد روزگار ؟ بی هیچ آرمانی و هیچ دغدغه ای ! امّا هنوز در دهات که به دَم ِ آن جادو سنگ نشده ، هستند کسانی از عوام النّاسی که هر به دَه سال ، یک بار ، به دعوی امامت بر می خیزند و خود را ملعبه می کنند برای مرد متمدّن ِ روزنامه خوان ! امّا متوجه متن آرمانی قضیه باشید . دهاتی بی سوادی (!) با خیشی و گاوی و دو وجب زمین ، و یکمرتبه دعوی ِ خواب نما شدن یا خضر پیغمبر را دیدن یا پیشوایی و امامت ! این است که عظمت دارد .

حالا تو بگو : « حیف ! که عظمتی است در جهل.» و من می گویم که تو که این را هم نداری ، چه داری ؟ جز خانه ای و ماشینی و دکّانی و زاد و رودی؟ و کی ؟ و کجا ؟ در این عرصات که « یوم ٌ لا یَنفَعُ فیه مالٌ و لا بنون » است . و محصولش؟ قتل عامها و هتک ِ دِماء. یا خود کشی ها و چاقو کشی ها ، یا وازدگی ها و غرب زدگی ها ، یا تفاخر و تخرخر !

حرف دیگرم این که مبادا در این سر دنیا - و بر سر این چاه نفت ، که من ایستاده ام - دیگر دورۀ هیجانها و قیامها گذشته باشد که نسل من در آن بسیار باخت ، و هم بسیار بِرد. به فرض محال که چنین باشد ، باید پذیرفت که اکنون دورۀ قیامی است در درون . در این خلوت خارجی ، اگر در تن هر کدام ما آدمی بیدار شد و بینا شد که حسابها از کجا غلط بوده است ، آن وقت قیامی دیگر رخ داده است .

زیر بنا و روبنا و مبارزه و صلح ، همه به جای خود ، امّا برای من مسئله این است که تا زیربنایم نفت است و روبنایم قرقره کردن تفاله های صنعت و ادب غرب ، مرا به کسی نمی گیرند یا به چیزی . پس از چهل سال زندگی در این ولایت ، من دست کم این را باید فهمیده باشم که در این معرکۀ جهانی ، نخست باید حریفی بود تا به بازی بگیرندت که آن وقت دم از مبارزه یا صلح بزنی ! حریفی در خور این میدان . و من از این حریف بودن ، چه دارم ؟ یا چه کم دارم ؟

       

از : جلال آل احمد ، ادب و هنر امروز ایران ، مجموعه مقالات ١٣۴٨ - ١٣٢۴، کتاب چهارم ، مقاله « فریادی از سر چاه » ، ( چاپ یکم ، تهران : نشر میترا و نشر همکلاسی ، پاییز١٣٧٣) ، صفحات٢١۴۵ تا ٢١۴٧ .

پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()